Saturday, July 4, 2009

Tuesday, June 23, 2009

این دل آزار، گند جهان نیست/تعفن بیداد است/احمد شاملو

این محبوبیت او نیست که در قلب مردم نشسته است بلکه گلوله های مزدوران اوست که بر قلب مردم نشسته.
...

Monday, June 22, 2009

نکته ای دارم ...باز پرس!

امروز شنیدم یک هم دانشکده ایم از دانشجویان ورودی امسال طراحی محیط زیست دانشگاه تهران هم از جمله چند ده دانشجویی است که دو شنبه شب با هجوم انصار به کوی پس از ضرب و شتم به زیر زمین وزارت کشور و از آنجا به زندان اوین یا محل نا معلومی منتقل شده است.(گویا مظلومترین و ساکت ترین دانشجوی کلاس هم بوده است) و در جواب خانواده گریان و مسئولان دانشکده که پیگیر آزادی اش هستند گفته اند امکان ندارد!باید به همراه دو هزار جوان دستگیر شده دیگر مراحل بازجویی و تحقیق از او تمام شود اگر ثابت شد با انگلیس یا عراق ارتباط ندارد آزادش می کنیم!
کاری به تقلب در انتخابات یا دادخواهی کسانی که در خیابان ها این چند روز قتل عام شدند ندارم.
فقط و فقط اتفاقی که هفته پیش در کوی دانشگاه افتاده است(حمله شبانه و ضرب و شتم شدید و دستگیری گسترده دانشجویان در خوابگاهشان) کافیست تا این روزها هزاران نفر در صحن دانشگاه تهران معترض و متحصن باشند.این دانشگاه بیش از پنجاه هزار دانشجوی لیسانس تا دکترا و صد ها نفر استاد(پروفسور!)و حتی کارمند دارد!تنها کوی دانشگاه پانزده هزار دانشجو ساکن دارد که امروز پانصد نفرشان هم نمانده اند.آنها هم دانشجوی دکتری و فوق هستند و مانده اند برای نمره گرفتن و تحویل کارشان!
سکوت مرگباری در دانشگاه حاکم است انگار نه انگار اتفاقی افتاده!
هم دانشکده ای خوابگاهی ام تعریف می کرد: آنشب تا دو صبح به قدری گاز اشک آور در محوطه کوی زدند که همه به اتاقهایشان پناه برده بودند ، تازه سه صبح حمله انصار شروع شده بود ومی گفت در اتاقشان را از پشت در طبقه سوم قفل کرده و هر لحظه منتظر بودند چماق داران در را بشکنند و اینها را هم بزنند و ببرند که دیگر صبح می شود و نوبت به آنها نمی رسد.
نکته و سئوال من اینجاست!
چه ملتی هستیم که دانشجویانش صبح روز جنایت به جای سازمان دهی اعتراضات بعدی و پیگیری وضعیت همکلاسی های در بندشان که تا صبح صدای ناله ها و کتک خوردنشان را در اتاق کناری می شنیده اند،به جای در خواست مجازات عاملین و آمرین حمله،به جای خواست برکناری رئیس بی لیاقت دانشگاهی که دانشجویانش را شبانه در کوی به خون کشیده و با خود برده اند و... و به جای استعفا و ایستادگی در کنار دانشجویان با افتخار و منت می گوید : کسی در کوی کشته نشده است ...
بدون ذره ای احساس مسئولیت جمعی و حس حق طلبی گروه گروه چمدان هایشان را بسته و به شهرستانهایشان فرار کرده اند!
امروز در دانشکده ای که دانشجوی بی گناهش نه در خیابان که در خوابگاه ربوده شده و به مکان نا معلومی انتقال داده شده است دانشجویان بدنبال تکمیل کارهای کارگاهشان بودند، استادان جلسه دفاع پایان نامه شاگردان سر به راه را برگزار می کردند ومدیر گروه در مرخصی است ورئیس دانشکده پشت میزش لم داده بود و چایی می خورد.
چرا؟!

اعتراض مسالمت آمیز: هم استراتژی، هم تاکتیک

این نوشته متن ایمیلی است که امروز دریافت کردم و به نظرم تا حدودی روشنگر است:
راهپیمایی مسالمت آمیز روز شنبه 30 خرداد 88 به زد و خورد شدید میان لباس شخصی ها و پلیس از یکسو و تظاهر کنندگان از سوی دیگر انجامید. مردمی که بی دفاع بودند، در بسیاری از نقاط شهر سعی کردند با سنگ و کلوخ از خود در برابر نیروهای مهاجم دفاع کنند، اما پلیس و مهاجمین در صدد بر آمدند ویژگی مسالمت آمیز اعتراض برای احقاق حقوق از دست رفتۀ ملت را به نابودی بکشانند. شکی نیست کسانی از خشونت بهره مند می شوند که در تمام این سال ها بر امواج آن سوار شدند و انبوه معترضان را اغتشاشگر و مزدور خارجی نامیده اند. برخی وقایع اخیر را با خرداد 60 مقایسه کرده اند که در آن روزنامه های منتقد یکی پی از دیگری تعطیل شدند و پس از آن تظاهرات گوناگون گروه های چپ با سرکوب مواجه و بسیاری از فعالان آنها دستگیر و اعدام شدند. وقایع خرداد 60 را می توان اولین قدرت نمایی مسلم و مطلق رژیم جدید در برابر صداهای منتقد در برابر صداهای مخالفی به حساب آورد که در پاسخ به آنها اپوزیسیون نیز در صدد تلافی بر آمد و با ترور رهبران مقدمات مرگ سیاسی خویش را فراهم آورد و به این ترتیب نخستین فاجعۀ خونین در تاریخ جمهوری اسلامی رقم خورد.
با اینحال به نظر می رسد از چندین جهت وقایع خرداد 60 با وقایع اخیر که در آن مردم معترض برای رسیدگی به آنچه به نظر آنها تقلب محتوم در انتخابات 22 خرداد بوده است، تفاوت های عمده و زیربنایی دارد و با آنکه نظام در صدد بر آمده است تا با یک تصفیۀ خونین دیگر دوران نوینی را بر مبنای تمامیت گرایی آغاز کند، اما مختصات این دوران با گذشته تفاوت دارد. بر اساس همۀ اینها اما نمی توان به این نتیجه گیری دست یافت که به هیچ رو وقایع گذشته تکرار نخواهند شد، یا آنکه سرکوب مخالفت ها در این مقطع محکوم به شکست است. شکست کامل یا نسبی پروژه ای که می توان از آن به کودتای نرم یاد کرد و با دستکاری گسترده در آرای مردم آغاز و با وقایع پس از آن تاکنون دنبال شده است، بستگی زیادی به وقایع همین روزهای پر التهاب و به ویژه پای بندیِ تا حد امکان به استراتژی اعتراض مسالمت جویانه دارد. استدلال ما این است که چنانچه به این سیاست نه فقط به عنوان یک تاکتیک موقت بلکه به عنوان یک استراتژی دیرپا نگریسته و به آن عمل شود، شاید نتوان از شدت دستگیری ها کاست یا رفتارهای خشونت آمیز پلیس و نیروی سرکوبگر را به حد اقل رساند، اما نه تنها اعتراضات گسترده خواهند شد و سیاست اعتراضی دوام خواهد آورد، بلکه در دراز مدت ماشین سرکوب از کار خواهد افتاد.
در زیر با برشمردن برخی رخدادهای خرداد 60 و خرداد 88 به نفع اعتراض مسالمت جویانه به عنوان استراتژی استدلال خواهد شد. این تفاوت ها را می توان در سه دستۀ عمده تقسیم بندی کرد که چنانچه آنها را در نظر بگیریم، در آن صورت می توان با چشمان بازتری عمل کرد. اول از چشم انداز ایدئولوژی و مشروعیت ایدئولوژیک، دوم از منظر تحلیل نظام سیاسی، سوم از منظر نوع پیگیری مطالبات.
1- وقایع خرداد 60 و سرکوب متعاقب آن را نمی توان آنقدرها به ضعف سازماندهی اپوزیسیون در شکل دهی به تظاهرات اعتراض آمیز و راهپیمایی ها نسبت داد که شکست آن را می توان به مشروعیت بالای نظام سیاسی تازه بر آمده از دل انقلاب 57 منتسب کرد. ایدئولوژی اسلامگرایی در خرداد 60 هنوز آنقدر در دل توده ها جای داشت که شدت سرکوب و کشتار و اعدام حتی در مقیاس های نسبتاً وسیع نمی توانست مشروعیت نظام را زیر سؤال ببرد. بر همین مبنا اپوزیسیون نظام هر قدر هم که حق می گفت، اما قادر نبود در دراز مدت هواداران نسبتاً زیادی را برای خود نگه دارد. وقایع خرداد 60 نخستین آزمایش نظام برای برخورد با نیروهای مخالف خود بود که به دلیل نزدیکی به وقایع انقلاب در نهایت به ضرر اپوزیسیون تمام می شد. حوادث بعدی ، یعنی جنگ خیابانی و به ویژه ترور برخی از رهبران حکومت و خاصه آنها که هنوز برای مردم از جایگاه ویژه ای به عنوان انقلابی برخوردار بودند، باز هم هزینۀ کار سیاسی را برای اپوزیسیون بالا برد و باعث شد تا بسیاری از مردم با وجود عدم تأیید آنچه به وقوع پیوست و انتقادهایی که به جریان مسلط داشتند، از اپوزیسیون برائت بجویند. وقتی اعتراض مسالمت جویانه که در آن تعداد زیادی از مردم می توانند مشارکت جویند، جای خود را به جنگ مسلحانۀ خیابانی بدهد، مردم عادی از آن هرچه بیشتر دور می شوند. جایی که پای اسلحه و زد و خورد مسلحانۀ خیابانی در میان باشد، مردم بازنده اند و به دنبال آن هر نوع حرکت اعتراضی مدنی. در وقایع پس از خرداد 60 تاکتیک جنگ مسلحانه نه تنها به نفع اپوزیسیون تمام نشد، بلکه آن را از یکسو در موضع ضعف قرار داد و از سوی دیگر همان مردم عادی ای را که می توانستند در تظاهرات آرام و مسالمت جویانه مشارکت داشته باشند، از دورو بر آنها پراکنده ساخت و کار چنان شد که شد. بنی صدر معزول شد و او و بسیاری دیگر ناچار شدند برای حفظ جان خود فرار کنند. جنگ مسلحانه و برخوردهای خشونت آمیز که بسیاری از گروه های چپ در ایران پیش و پس از انقلاب آن را به عنوان استراتژی و تاکتیک برگزیدند، نه تنها به لحاظ انسانی و اخلاقی محکوم است، بلکه حتی راه را برای مشارکت مردمی که در غیر اینصورت می توانند به روند مسالمت آمیز اعتراضات بپیوندند، مسدود می کند و استیفای حقوق تضییع شده را از رهگذر طرق مسالمت آمیزی که در قانون اساسی نیز بر آنها تصریح شده، به مخاطره می اندازد. بر همین اساس به نظر می رسد توصیۀ موسوی برای پیگیری خواسته ها از طرق مسالمت آمیز نه یک تاکتیک و ترفندی از سر ترس یا ضعف، بلکه یک استراتژی بسیار هوشمندانه است. هر سیاستمدار باهوشی می داند که زمانی که در مقابل دستگاه سرکوبگر و مقتدری قرار دارد که برای حفظ خود به هر وسیله و ترفندی متشبث می شود، برای اینکه بتواند از پشتوانۀ مردمی برخوردار باشد، باید از خشونت بپرهیزد و دیگران را نیز به پرهیز از آن دعوت کند. نمونه هایی از این رهبران دور اندیش را می توان در وجود آیت الله خمینی، نلسون ماندلا، و گاندی سراغ کرد؛ بی آنکه قصد داوری در مورد اعمالشان در بین باشد. موسوی سیاستمداری هشیار و دور اندیش است که می داند در راهبرد عدم خشونت در نهایت پیروزی با مردم است و دستگاه سرکوب در نهایت در آن بازنده خواهد بود. استراتژی عدم خشونت که صبر و حوصلۀ زیادی می خواهد، حتی می توانست وقایع خرداد 60 را به مسیری دیگر هدایت کند؛ اگر و فقط اگر اپوزیسیون آنقدر تحمل داشت و آنقدر از منش مسالمت جویانه و مدارا محور برخوردار می بود و آنقدر غیر ایدئولوژیک بود که می توانست منتظر بماند تا میوه های استراتژی عدم خشونت را برای آزادی ایران برچیند. برعکس، تصمیم گرفت به جنگ خیابانی و پس از آن ترور خشونت بار تن دهد که در آن از پیش بازنده بود.
اگر در خرداد 60 نظام از چنان مشروعیت ایدئولوژیکی برخوردار بود که ممکن نبود اپوزیسیون در آن برنده باشد، به ویژه در دورۀ جنگ ایران و عراق، امروز از آن مشروعیت ایدئولوژیک و از آن جنگ حق علیه باطل نشانی نیست و از این رو استراتژی و تاکتیک خشونت خودبه خود بی اثر است و میوۀ آن را تنها دستگاه سرکوبگر رژیم خواهد چید که تصمیم دارد تا با مشابهت برقرار کردن میان وقایع خرداد 60 و خرداد 84 بازی­ای را که آغاز کرده به نفع خود تمام کند. عدم خشونت نه تنها یک تاکتیک مؤثر برای ادامۀ پشتوانۀ مردمی از حرکت های مسالمت جویانۀ اعتراضی بلکه یک استراتژی است؛ آنهم زمانی که رویدادهای خشونت بار نتیجه ای جز ملتهب شدن بیشتر فضای جامعه و سرکوب و خفقان بیشتر در پی نخواهند داشت. آن عده ای که گمان می کنند رهبران از سر ترس به عدم خشونت روی می آورند، باید تحلیل درخشان مانس اشپربر را در کتاب نقد و تحلیل جباریت بخوانند. اشپربر در آن کتاب به تحلیل شخصیت دیکتاتور ترسویی می پردازد که برای آنکه از مواجهه با دشمن خود در جنگل طفره برود و در عین حال شجاع جلوه کند، دستور می دهد تمام جنگل را به آتش بکشند. بدین ترتیب هم رهبری شجاع جلوه می کند و هم دشمن خود را نابود کرده است. در پشت سر همۀ دیکتاتورهای به ظاهر شجاع آدم های به شدت ترسویی کمین کرده اند که حاضرند برای روبرو نشدن با دشمن خود، جوامع را به آتش بکشند.
گستردگی اعتراضات اخیر و فقدان عنصر ایدئولوژیک در دو سوی منازعه عامل مهم دیگری است که جنبش را از تاکتیک و استراتژی خشونت ورزانه بی نیاز می کند و می تواند از این رهگذر آن را به امری موقتی بدل کند. بر خلاف گذشته اکنون میلیونها ایرانی نه تنها از آنچه در سر آنها می رود، آگاه شده اند، بلکه در اعتراض به آن نیز به شیوه هایی همچون فریاد الله اکبر و مرگ بر دیکتاتور روی آورده اند که فلج کردن آنها به سادگی غیر ممکن به نظر می رسد. اگر این شیوه ها تداوم داشته باشند و بلکه ابتکارات جدیدی نیز به آنها اضافه شوند، بعید به نظر می رسد که سیستم سیاسی ای در جهان هر قدر هم مقتدر بتواند در بلند مدت و حتی کوتاه مدت با آنها مقابله کند. ابتکاراتی چون چانه زنی با علما و تشویق آنها به موضعگیری و دیگر راهکارهای مدنی تشویق آن دسته از شهروندان منفعل یا ساکت برای مشارکت در خواست عمومی بسیار مؤثر است و در میان مدت و کوتاه مدت بدنۀ سرکوبگر را بی انگیزه می کند.
تحلیل رفتن ایدئولوژی و مشروعیت ایدئولوژیک در هر دو سو به این معنا است که طرف سرکوبگر در سویی ایستاده است که هیچ چیز مشروعیت آن را به وجود نمی آورد مگر زور عریان که در واقع به معنای دفاع از پوچ و هیچ است. وضعیتی که نیروهای سرکوبگر با آن مواجه اند بسیار شبیه وضعیت سربازان ارتش شاهنشاهی است، از اینرو چشم انداز سرکوب خشونت بار در قیاس با رویکردهای مسالمت جویانه نا امید کننده است. در مقابل میلیونها نفر ایرانی قرار دارند که اگرچه فاقد ایدئولوژی اند، اما انگیزه های بسیاری برای ادامۀ مسیر دارند که کفۀ ترازو را به نفع آنها جا به جا می کند.
2- از نظر تحلیل نظام سیاسی نیز می توان به مقایسه ای میان رخدادهای خرداد 60 و خرداد 88 پرداخت. نتیجه گیری ما در این جا هم بی اعتبار شدن خشونت هم به عنوان تاکتیک و هم به عنوان استراتژی خواهد بود. اگر نظام سیاسی در دهۀ 60 باز هم به دلیل آنکه به تازگی از دل یک انقلاب بر آمده بود، به مراتب یکپارچه تر و یکدست تر از امروز بود، امروز اما چنین نیست. نظام سیاسی در ایران امروز به هیچ رو از آن یکپارچگی پیشین برخوردار نیست. این ضرورتاً به معنای آن نخواهد بود که ناگهان بخشی از بدنۀ نظام به واسطۀ وقایع اخیر فرو پاشد. بیش از هر چیز به این معناست که در درون بخش هایی از نظام همچون نهادهای روحانیت، قوۀ مقننه، مجلس خبرگان رهبری، قوۀ قضائیه، سپاه و دیگر نیروهای مسلح، بسیج، و حتی آن دسته از نیروهایی که برای سرکوب اعتراضات تربیت شده اند، افراد زیادی وجود دارند که به دلایل وجدانی و اخلاقی و خواه از سر دور اندیشی و تدبیر سیاسی با سرکوب اعتراضات مسالمت آمیز کنار نخواهند آمد و اگر حتی مخالفت آشکاری با آنچه پیش آمد نداشته باشند، اما با آن همدلی هم ندارند. رویکردهای مسالمت جویانه باعث خواهد شد بسیاری از این آدم ها اگر چه نه به صورت گروهی و سازماندهی شده، به ویژه حال که رهبری نظام سرنوشت خود را با سرنوشت احمدی نژاد گره زده است، اما به صورت فردی و نیمه گروهی در صدد بر آیند راه کارهایی را طراحی کنند که از رهگذر آنها پیگیری مطالبات به صور عادی امکانپذیر شود. نهادهای فوق هنوز از حیز انتفاع ساقط نشده اند و وجود آنها را به ویژه زمانی که خواسته های قانونی در میان است، باید غنیمت شمرد. از اینرو بسیار اهمیت دارد که با مذاکره با افرادی که در قدرت حضور دارند، آنها را قانع کرد که باید حقوق حقۀ مردم را دنبال کنند. آنچه این فضا را مسموم و بسیاری را در درون نظام منفعل می کند و آنها را بی اثر می سازد و بلکه یکپارچگی را در بدنۀ حاکمیت تقویت می کند، همانا راهکارهای خشونت بار و انتقام جویانه است.
3- نسل جدید در ایران گنجینه ای است بس ذی قیمت. بر خلاف میل و خواست سرکوبگر همین نسل جوان است که با عمل خود نشان داده است که مایل است و می تواند به شیوه ای مسالمت جویانه مطالبات و خواسته های بر حق خود را تعقیب کند. راهپیمایی های آرام و موفقیت آمیز روزهای گذشته نشان از آن دارد که جنبش مسالمت جویی که حتی پیش از انتخابات در ایران سر بر آورده است، از چند ویژگی محوری و اساسی است که آنها را به کلی از رویدادهای گذشته در خرداد 60 سوا می کند. نخست آنکه این جنبش از دل جوانان آگاه طبقات گوناگون اجتماعی سر بر آورده است که نه تنها به حقوق خود آگاه است و بزرگترهای خود را هم از آنها آگاه می کند، بلکه بیش از آن از توانایی سازماندهی بی نظیری برخوردار است که به نوبۀ خود نیاز به سازماندهی مرکزی برای جنبش را مرتفع می سازد. این سازماندهی با آنکه حد اقلی است، اما بسیار مؤثر و کار آمد است، دقیقاً از آن رو که چند مرکزی و چند محوری است. حاکمیت با مواجه شدن با این جنبش مدنی آرام و مسالمت جو شتابزده اقدام به دستگیری بسیاری ازفعالان سیاسی و مدنی کرده است که به عبث گمان می کند سازمانده این جنبش سراسری اند، غافل از آنکه دچار اشتباه محاسبه ای جدی شده است. این جنبش دعوای میان چپ و راست نیست، آن را میلیون ها جوان در سراسر ایران سازماندهی می کنند که هر کدامشان یک ستاد عملیاتی را برای پیگیری مطالبات خود تشکیل می دهند و از این رو برای مضمحل کردن آن نیاز به آن است که صدها هزار بلکه میلیونها نفر در سراسر ایران دستگیر شوند که امری محال است. بر خلاف خرداد 60 و وقایع پس از آن که عمدتاً از سوی برخی از گروه های چپ سازماندهی می شد، در اینجا با سازماندهی تشکیلاتی متمرکزی مواجه نیستیم و درست به همین دلیل آسیب پذیری آن به حد اقل می رسد . میلیون ها جوان، دختران و پسرانی را که در انتخابات شرکت کرده اند و خواهان آن بودند تا از رهگذر صندوق رأی آیندۀ خود را شکل دهند، نمی توان اسیر دست گروهک منافقین و ملعبۀ دیگران خواند و آنها را با عنوان خس و خاشاک از صحنه راند. نسل جدیدی که در سال های پس از انقلاب تربیت شده، بسیاری از رویدادهای گذشته را در حافظۀ تاریخی خود ثبت کرده است و از سرمایه ای برخوردار است که پشتوانۀ نظم سیاسی ایران آینده را تشکیل می دهد. به نظر می رسد حتی اگر او را به بازی نگیرند و به خواسته هایش وقعی نگذارند، کوتاه نمی آید؛ چنانکه تاکنون چنین بوده است.
مهمتر اینکه این نسل با آنکه از دل خشونت های بسیار سر بر آورده است، همان اندازه که غیر ایدئولوژیک است، عمیقاً صلح جو و آشتی طلب هم هست، قدرت بخشیدن دارد و می تواند بسیاری را عفو کند. کسانی که به خطا آشتی جویی و مسالمت جویی این نسل را به حساب ترسویی و عافیت طلبی اش می گذارند، در واقع بیشتر فرافکنی می کنند. دیدیم که در فضای خشونتی که رقیب درست می کند، هم می تواند از خود جانانه دفاع کند.
نسل جدید از آگاهی به مراتب بیشتری در قیاس با مادران و پدران خود برخوردار است و بر نگرش های آنها نیز تأثیرگذار بوده است. رویه های مسالمت آمیز این نسل به معجزه ای می ماند که دستگاه سرکوب از هر نوع از تحلیل بردن و زمینگیر کردن آن عاجز است، از همین رو هم بسیار مایل است تا فضا را هر چه مسموم تر کند تا آن را بر مداری بیندازد که خود در آن تواناست؛ یعنی مدار خشونت فیزیکی و سرکوب هر چه خشن تر. اما این نسل دقیقاً از این رو از رویکردهای خشونت بار طفره می رود که به آنها نیازی ندارد. خشونت از این دست تنها از آن حاکم ترسوست و میوۀ خشونت تنها از آن کسانی خواهد بود که از دیگر شیوه ها بی بهره اند.

Sunday, June 21, 2009

من به پشتوانه این دولت توی دهن این ملت می زنم


عکسی که دنیا را تکان داد

Thursday, June 18, 2009

اخلالگر یعنی لباس شخصی قمه به دست

سی خرداد هشتاد و هشت، غیر از خیابان های اطراف انقلاب و آزادی،حتی بین ولیعصر تا هفت تیر هم قدم به قدم لباس شخصی و گارد و نیروی انتظامی ایستاده بودند.
یکی از صحنه هایی که امروز دیدم و فراموش نخواهم کرد،چهار پنج پلیس سپر بدست نیروی انتظامی بودند که در سایه ساختمانی کنار خ.حافظ ایستاده و با هم شوخی کنان حرف می زدند.
نمی شنیدم به هم چه گفتند ولی دیدم یکی از آنها آستین لباسش را که خون بر آن خشک شده بود،خون یکی از کسانی که با باتوم زده بودند،با حالتی آمیخته با افتخار نشان بقیه داد و با هم خندیدند!
لبخند رضایت آن پلیس سپر بدست از نمایش خون آستینش...

Tuesday, June 16, 2009

خس و خاشاک تویی/دشمن این خاک تویی

در عجبم چگونه توانستند تظاهرات به این مسالمت آمیزی را به خشونت بکشند.در اکثر لحظات حتی اگر کسی می خواست شعاری بدهد هم اطرافیان از او می خواستند آرام باشد و راهپیمایی در سکوت باشد.از جلوی پایگاه مقاومت بسیج خ.آزادی که می گذشتند به جای شعار توپ،تانک،بسیجی...جمعیت شعار دادند: بسیجی واقعی/همت بود و باکری !
روی پلاکاردی نوشته بود:دو ضربدر دو=بیست و چهار میلیون، ومی گفتند:
رای ما رو دزدیدن/دارن باهاش پز می دن !
ولی در آخر کار جاییکه مردم در حال متفرق شدن و بازگشت به خانه هایشان بودند بازهم آنچنان تنش و خشونتی ایجاد کرده اند که هشت نفر کشته دادیم.
شب قبل هم کوی را به خون کشیده بودند. به نظر می رسد قصد تن دادن به خواست مردم را ندارند .نمی دانم با این عدم بردباری و لج بازی و خشونت عریان حاکمیت جامعه مان به کدام سو خواهد رفت؟
دوستم تعریف می کرد دیروز صحنه ای را در تهران دیده که بسیار گویاست:
پیر زنی در خیابان پیش پلیس ضد شورش رفته بوده و به آنها می گفته:پسرم چرا رو در روی هموطنان و مقابل مردم خود می ایستید؟و پلیس گارد جواب داده:مهم اینست که رو در روی خدا قرار نگیریم!!!
و این چکیده تفکر غالب نظام است که آ نرا با موفقیت در ذهن بخش بزرگی از عواملشان نهادینه کرده اند.

Sunday, June 14, 2009

چیز بهتر از بی همه چیز

کودتای مصباح یزدی پیروز شد.امروز روز مرگ جمهوریت نظام بود.
گیج و منگ، غمگین و دل شکسته و بی حوصله، کتک خوردن مردمی را که درخیابان در اعتراض به تقلب در انتخابات شعار می دادند تماشا کردم. از تصور اینکه در ادارات مختلف چهار سال دیگر دارو دسته و مدیران کریه احمدی نژاد را باید تحمل کنیم موهای تنم سیخ می شود.
مردی در سلمانی می گفت:وظیفه مرده شور شستن میت است،دیگر بهشت و جهنمی بودنش پای خود مرده است!مردم با رای بالایی که دیروز در شهرهای بزرگ به اصلاحات دادند(حتی اعتراضات خیابانی امروزشان) وظیفه شان را انجام داده اند.دیگر با خود موسوی و کروبی و خاتمی و هاشمی...تمام نیروهای غیر فاشیست و مدعی مردمسالار بودن نظام است که از رای مردم پاسداری کنند !
...

شیشه های بانک و کیوسک های بلیط فروشی اتوبوس سر کوچه ما در میدان ولیعصر شکسته شده.( بعید نیست بخشی از این خشونت ها را اوباش اجیر شده خودشان انجام دهند.)
بسیجی ها با موتورسیکلت هایشان شهر تهران را پر کرده اند.از هشت شب تمام میدان های اصلی شهر پر از سربازان کلاهخود به سر کودتاست.

Friday, June 12, 2009

پروانه های ایران

بخش مهمی از تنوع زیستی که هرگز در مطالعات ارزیابی محیط زیست ایران مورد توجه قرار نمی گیرند پروانه ها هستند و به نظر می رسد با این روند تا سالها حتی در دانشکده های محیط زیستمان هم به این بخش ارزشمند زیستمندان توجهی نشود.
تنها منبع فارسی اطلاعات در این زمینه کتاب پروانه های ایران که سازمان محیط زیست چاپ کرده بود است،آنهم چاپش تمام شده ولی در خارج از ایران موجود است!!!
وارزیک نظری نویسنده این کتاب است که برای ادامه تحصیل به کانادا رفته.
امیدوارم زمانی بشود که برگردد و در دانشگاه های ایران درس پروانه ها بدهد!

Tuesday, June 9, 2009

پلیس ضد شورش

دیشب بعد از چند شب کارناوال شبانه در میدان های شهر و خیابان گردی به همراه دانشجوهای کوی از امیر آباد تا انقلاب و چهار راه ولیعصر تا دکتر فاطمی و وزارت کشور(با شعار اگر تقلب بشه /ایران قیامت میشه)!...ساعت حدود سه صبح دیگر کسی نای شعار دادن نداشت.انگار به زور کسی بچه ها را به خیابان آورده باشد.جمعیت حدود صد نفری دانشجوها را که آرام به خوابگاه بر می گشتند صد نفر پلیس ضد شورش با سپر و کلاه خود همراهی می کرد.
با سربازهای باتوم بدست همراهمان شروع به صحبت کردم.
یکنفرشان می گفت: شما فکر می کنید ما چیزی نمی فهمیم ولی این شما دانشجو ها هستید که فریبتان می دهند،فیلم و عکستان را که بگیرند دیگر استخدام نخواهید شد.
بغل دستی اش پرسید تو دوست داری مادر و خواهرت لخت بیایند به خیابان؟
همراهش خیلی جدی از من پرسید:می دانی تفاوت شما با طرفدار های احمدی نژاد چیست؟!
و گفت: بین شما چیز های خیلی بهتری پیدا می شود!!!
...
دانشجو ها از چهار راه جلال و امیر آباد که بالا پیچیدند و به کوی رسیدند شعار می دادند:
نیروی انتظامی/شب بخیر/شب بخیر!

Sunday, June 7, 2009


Friday, June 5, 2009

فردا شنبه شانزده خرداد 1388، بخشي از طرفداران محيط زيست گرد هم جمع مي‌شوند تا از برنامه‌هاي ميرحسين موسوي براي نظارت و پاسداري از اصل 50 قانون اساسي آگاه شوند.
محمد درویش، معصومه ابتكار، اسماعيل كهرم، ياسر انصاري و امير ارجمند سخنراني خواهد كرد.جلسه ساعت پنج در:.
تالار اجتماعات ستاد مركزي ميرحسين (ميدان فاطمي، كوچه ميرهادي)
...
در سفری که هفنه پیش به لرستان داشتم مهندس زهزاد می گفت:زاگرس بهشت حشره شناسان است.گونه های حشره اندمیک بسیاری در این منطقه زندگی می کنند که بخشی از تنوع زیستی ارزشمند و ناشناخته ماست.
ایران در شب نام گزارش سفر یک گروه حشره شناس چکسلواکی است که روی سوسک های شاخک بلند کار می کنند و چند بار به ایران آمده و به زاگرس سفر کرده اند و با تله نوری حشرات را جمع اوری می کنند.عکس ها و گزارش جالبی از سفر ایران دارند.
...
چقدر خرجم می‌شه
که عاشقت باشم
اونجوری که منم؟
"لورکا"

Tuesday, June 2, 2009

توی اتاقم داشتم کتاب می خوندم.بابام صدام زد مهدییییی...رفتم پیشش.
گفت:از زندگی خسته شدم!

Sunday, May 31, 2009

من رأی می دهم چون هنوز که هنوز است قیافه احمد جنتی در چهارم خرداد هفتاد و شش را فراموش نکرده ام. من رأی می دهم چون می خواهم قبل از مردن یک بار دیگر جنتی را آن گونه ببینم.
از بلاگ علی عبدی
...
در سفر چهار روزه گیاهشناسی به لرستان تقریبا بجز یک نفر کسی نگفت من به کروبی رای می دهم.دو سه نفری طرفدار موسوی بودند واکثریت مطلق می گفتند ما به احمدی نژاد رای می دهیم !چون بین عشایر سهام عدالت پخش کرده ، در سفر استانی هر کس نامه نوشته در جواب نامه اش دویست هزار تومان پول داده به مردم و...
می گفتم: کروبی که فرزند لرستان است اگر انتخاب شود برای استان بهتر خواهد شد.می گفتند دروغ می گوید. سی سال در بالای حاکمیت بود چرا تا حال برای استانش کاری نکرده؟!
ومی گفتند :در انتخابات گذشته مردم به کروبی رای دادند چون کسی احمدی نژاد را نمی شناخت ،ولی اینبار همه احمدی نژاد و ساده زیستی اش را می شناسند و رای عشایر و روستاها و شهرهای کوچک(حتی در لرستان) احمدی نژاد خواهد بود نه کروبی.
در تهران هم که اکثریت طبقه متوسط طرفدار موسوی هستند و جز گروهی نخبه و دانشجو کسی طرفدار کروبی نیست.با این وصف رای به کروبی (با وجود اینکه عملکرد اخیر و تیم انتخاباتی اش)را دوست دارم و به من نزدیک تر است ،فکر می کنم شکستن رای اصلاح طلبان باشد .
به موسوی رای می دهم چون سیاست عالم واقع بینی است نه ایده آل های ما!
...
موخره:امروزپی به نکته مهمی بردم .با توجه به اینکه هر کاندیدایی برای انتخاب شدن باید نصف بعلاوه یک آرا را بیاوردو به نظرم این سه کاندید جز احمدی نژاد بالای پنجاه در صد رای خواهند آورد،فرقی ندارد که به کدامیک از این سه رقیب احمدی نژاد رای بدیم چون در هر صورت انتخابات به دور دوم کشیده خواهد شد.
پس منهم با خیال راحت به کسی رای می دم که بیشترین نزدیکی رو به عقایدم دارد. به کروبی رای می دهم که خیلی صریح تر از دانشجویان و زندانیان سیاسی دفاع می کند و بحث زنان و حجاب اجباری را پیش کشیده است.
با رای دادن به کروبی از مطالبات مربوط به حقوق شهروندی مان دفاع کرده ایم و به حاکمیت یاداور می شویم که چنین مطالباتی هم در صدی از رای مردم را بدنبال دارد . امیدوارم تا روز انتخابات با اثر گذاری دانشجویان و نخبه ها بر جامعه این درصد بالا تر برود.

Monday, May 25, 2009

اینست حوض سلطانی که من دوست می داشتم










از بچگی هر وقت از اتوبان قم می گذشتیم ،در وصف در یاچه شیری رنگ چیزهایی شنیده بودم .اینکه اطراف آن باتلاق است و آدم و ماشین را اگر کنارش برود به داخل می کشد.می گفتند ساواک جسد زندانیان سیاسی شکنجه شده را با هلیکوپتر داخل در یاچه می انداخته...
اولین بار اسفند سال 81 و 82با دوستانم به عنوان سفر یک روزه طبیعت گردی به حوض سلطان رفتم.از مسیر جاده قم و درمسجد اتوبان پیاده شده و با پیاده روی یکساعته ای کنار دریاچه بودیم.در مسیر پیاده روی با نزدیک تر شدن به تالاب و افزایش رطوبت خاک چشم انداز پوشش گیاهی بطور مشخص و بطور لایه لایه تغییر می کرد. از گیاهان خشک پسند و بیابانی تا منطقه ای که جنگل گز و تاغ شروع می شد و بعد منطقه گیاهان آب شور پسند تا جایی که زمین گلی و بی هیچ پوشش گیاهی می شد و کم کم منطقه کریستال های نمکی و شروع آب دریاچه که تا ساق پا می رسید.
زیبایی کویر را به تمامی در فاصله ای یک ساعته از تهران می شد حس کرد.سکوت محض بود و وسعتی بی کران از سفیدی و آسمان.انگار برزخ بود.وقتی پا برهنه در گل ها می دویدیم و دوستم تا زانو در باتلاق فرورفت ترسیدیم که نشود داستان باتلاق جدی باشد!بار دوم چند حواصیل هم کنار تالاب دیدم وقسمتی از گل های تالاب پر بود از رد پای بزرگشان.

. . .

کاش این جمعه با تور زمین شناسی جاذبه های قم نرفته بودم و حوض سلطان را به این شکل نمیدیدم. به بهانه برداشت نمک دریاچه کویری زیبا راکه ثروت ملی هفتاد میلیون ایرانی بود تبدیل به معدن نمک کرده اند.آنهم معدنی در اختیار یک سرمایه دار بخش خصوصی با بیست نفر کارگر!
دیگر تا چشم کار می کند به جای افق بی کران ماشین آلات سنگین دیده می شوند. از دل تالاب جاده ای گذرانده اند و کامیون ها و بلدوزر ها بی وقفه در حال برداشت از پیکرشند.به جای آن سکوت مسحور کننده صدای زنجیر لدر می آمد و بوی گازوئیل کامیون ها و روغنی که روی زمین پخش بود.
با وجودیکه بهار امسال، از پر باران ترین بهار های چند دهه اخیر بود و در اثر بارندگی ها دشت های قم از هر سال سرسبز تر شده بود و با سیلی که در قم آمد انتظار می رفت حوض سلطان پر آب تراز هر سال باشد،دریاچه خشک خشک شده بود.

علم امروز بشر هنوز نتوانسته علت این حساسیت شدید تالاب ها به بهره برداری را توضیح دهد.می توان توجیه کرد جاده ای که از وسط تالاب کشیده اند نظام هیدرولوژیک دریاچه را به کل مختل کرده است.ولی چرا امسال حوض سلطان خشک است؟
به قول دکتر کهرم:تالاب ها مثل ساعت های قدیمی و ظریفی هستند که اگر یک چرخ دنده کوچکشان را دستکاری کنند به کل از کار می افتند. اینکه چرا جاده سازی وسط یک تالاب باعث خشک شدن آن می شود را نمی دانم!

در مورد حوض سلطان نمی دانم آیا با این وضع امیدی به بازگشت آن وجود دارد؟

چطور و در کدام مناقصه یک سرمایه دار توانسته تالاب متعلق یه یک ملت را در چند قدمی پایتخت برای بهره برداری اقتصادی تصاحب کند(گیرم برای سی نفر هم شغل کوتاه مدت ایجاد شود،آیا حق دارد؟).آقای معدنچی چطور توانسته مجوز های لازم بهره برداری را از منابع طبیعی و محیط زیست بگیرد؟کدام بی سواد/ یا شیادی در این سازمان ها این مجوز را تایید کرده اند؟نمی توانیم آنها را محاکمه کنیم؟با وجود اعطای مجوز بهره برداری آیا کارفرما حق دارد هر جای حوض سلطان که دلش خواست جاده جدید بکشد؟با کدام ارزیابی محیط زیستی این کار را انجام می دهد؟نمی توان عملیات تخریب آمیزشان را متوقف کرد؟

وضعیت امروز حوض سلطان مصداق این شعر سهراب است:
تاجری اره برقی آورد/پای یک منظره را امضا کرد
کنار تالاب به این فکر می کردم:آیا نمی شد جایی که امروز در جاده منتهی به حوض سلطان زنجیر نگهبانی معدن است،پاسگاه محیط زیستی در کنار دریاچه بکر ساخته می شد و دو نفر محیط بان که اطلاعات جانوری، پوشش گیاهی،ژئومورفولوژی منطقه را داشتند به عنوان راهنما به تور ها و بازدید کنندگان در مورد طبیعت منطقه توضیح می دادند!

چرا زمانیکه سازمان محیط زیست هنوز توسط گروه احمدی نژاد اشغال نشده بود و کارشناسانی چون هنریک مجنونیان و بهروزی راد و ضیایی و دکتر دبیری هنوز در سازمان بودند این منطقه با طبیعت و چشم انداز بی نظیرش را اثر طبیعی ملی اعلام نکردند؟شاید در آنصورت می شد حفظش کرد!

امروز چه می توان کرد؟